سيد محمد باقر برقعى
2212
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مصلحت را بين كه جز عيسى و آدم هركسى * بايد از راه طبيعت در جهان داخل شود شرح اجمالى درون هستهاى هست از درخت * تا ز كشت آن به تفصيلش بشر نايل شود تا چه تأثيرى بود در نطفهء ناپاك و پاك * كاين يكى ناقابل افتد وان يكى كامل شود گرچه شرط زندگانى سعى و كوشش شد ولى * تا نخواهد حق كه بر مقصود خود و اصل شود كلك قدرت سرنوشت هركسى را زد رقم * گرچه آن ديوانه گردد يا كه اين عاقل شود نيست هر آلوده دامن را خبر ز اسرار غيب * احمدى بايد كه آيتها بر او نازل شود سرخط بيزارى جان را به دستش مىدهم * لحظهاى بين من و جانان اگر حايل شود صيد غافل زحمت صياد را كم مىكند * واى بر آن كس كه از نفس دنى غافل شود « صابر » از چنگال گرگ نفس كس سالم نجست * هم بگو لطف خداوندى تو را شامل شود طبع سازگار تا ز يمن عشق ره در كوى يارم دادهاند * خاطرى آسوده و امّيدوارم دادهاند نام من تا در شمار عاشقان گرديد ثبت * سرخط آزادى روزشمارم دادهاند يادبود عهد پيرى بود و ايّام شباب * آن نشانها كز خزان و نوبهارم دادهاند فخر من بر دولت فقر است و استغناى طبع * كاين دو نعمت در نهان و آشكارم دادهاند زان نمىنالم ز سوز سينه چو نى كز نخست * با غم ايّام ، طبعى سازگارم دادهاند نيستم بيدى كه لرزم از دم هر تندباد * تا به كوى عشق ، پاى استوارم دادهاند لطفها در مطلع صائب بود « صابر » كه گفت * عشق بالا دست و جان بىقرارم دادهاند